ایران

 
 

قلعه چهل دختران زابل

FFTZ8967f99kBM9zimLkdXNKslWT3kLkQpRgaEIa

شهرستان زابل یکی از کهن ترین شهرهای ایران زمین می باشد که دارای پیشینه تاریخی غنی است. وجود شهر سوخته به عنوان تمدنی کهن موید این موضوع می باشد. یکی از جاذبه های تاریخی سیستان قلعه چهل دختر است که بر روی کوه خواجه (کوه غلطان) واقع شده و جزو آثار بجامانده از حکومت ساسانیان می باشد. کوه خواجه تنها عارضه طبیعی دشت سیستان می باشد و به عنوان یک مجموعه دارای چندین اثر تاریخی است که غار چهل دختر نیز یکی از آنهاست. ارنست هرتسفلد پس از بررسی های خود بر روی این کوه آنرا به عنوان مجموعه تخت جمشید خشتی نامگذاری کرد. نکته حائز اهمیت در مورد کوه خواجه سیستان، مقدس بودن آن در بین افراد سه دین اسلام مسیحیت و زرتشت می باشد که از این حیث بی نظیر است. قلعه چهل دختر زابل در بالای دره ذوالفقار یا همان دره سوخته قرار دارد. علت نامگذاری چهل دختر بر روی این  قلعه به دلیل داستان جالبی است که قرن ها دهان به دهان چرخیده و باعث این نامگذاری شده است. نقل است که در گذشته در این مکان چهل دختر دوشیزه زندگی می کرده اند که صدای قهقهه بلند آنان در تمام محوطه می پیچیده است. بنای قلعه چهل دختر بر روی سکوی سنگی بزرگی قرار دارد. سنگ های تشکیل دهنده سکو توسط خاک رس به هم متصل شده و در بالای سکو برای تشخیص استحکام بنا چندین ردیف روزنه قرار داده بودند. در فاصله ۳۰ گزی (هر گز معادل ۹۵ سانتی متر می باشد) از قلعه نیز بقایای چند کوخ سنگی و یک محوطه وجود دارد. قلعه چهل دختر کوه خواجه به صورت مناره ای شکل ساخته شده و در گذشته به دلیل معماری اعجاب برانگیزش در تمامی مناطق شرقی فلات ایران زبانزد خاص و عام بوده است. وجود مناره موید این است که در هر کدام از آنها دو اتاق طاقدار وجود داشته که شبیه مناره های چهل برج و ساروتار دارای چندین روزنه و دریچه بوده اند. طراحی دروازه های طاقدار نیز مانند سبک ساروتار که از ورقه های نازک گل رس خشک تشکیل شده می باشد. مشابه این سبک معماری فقط در ویرانه های کشف شده از “رود بیابان” دیده شده است. قلعه چهل دختر در زابل به عنوان یکی از جاذبه های طبیعی و گردشگری استان سیستان و بلوچستان شناخته می شود. این اثر تاریخی در سال ۱۳۸۲ با شماره ۱۲۱۵۵ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسید.

غار وشنوه

98da0751-c2d3-4641-b3db-def331f3eee3-840x560

غار وشنوه که در نزدیکی روستای وشنوه قرار دارد در فاصله ۶۰ کیلومتری از قم قرار گرفته است. این غار در کوهستان اردهال و بخش جنوبی روستای وشنوه واقع شده و لازم به ذکر است که کوهستان اردهال دارای ۴ غار یا چاله است که یکی از این غار‌ها (غار وشنوه) دارای منابع غنی آب است. آب این غار نیز از طریق شیار‌های کوهستان جمع می‌شود و به صورت چشمه خارج می‌شوند و به این منبع آبی میریزند. آب و هوای این منطقه نیز همانند سایر بخش‌های استان قم، گرم و نسبتا خشک است. میانگین بارش سالانه در این منطقه ۱۲۵ تا ۲۱۵ میلی‌متر است و دمای متوسط آن نیز ۱۸ درجه سانتی‌گراد برآورد می‌شود. غار مذکور در منطقه‌ای کوهستانی واقع شده که بسیار بکر و جالب است. این بخش که منطقه‌ای ییلاقی است مورد توجه شهروندان قم قرار دارد و به همین دلیل افراد زیادی در تابستان‌ها برای لذت بردن از هوا و منظره خوب به این منطقه سفر می‌کنند. گفته می‌شود افراد بزرگی نظیر علمای حوزه علمیه قم نظیر حضرت ایت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری نیز در تابستان‌ها به این منطقه سفر می‌کردند تا از ویژگی‌های دل‌انگیز آن بهره ببرند. در نزدیکی این غار در روستای وشنوه، زیارتگاه امامزاده هادی وجود دارد که بنای آن از دوره صفویه باقی مانده و به صورت چهار ضلعی است. دیوار‌های این زیارتگاه با کاشی‌کاری و نقاشی‌هایی که ۷۰ سال پیش توسط میر حسن نقاش کشیده شده، تزئین شده‌اند. مردم این روستا به زبان فارسی صحبت می‌کنند و البته دارای لهجه شیرینی نیز هستند. مردمانی که در این روستا زندگی می‌کنند به دین اسلام و مذهب شیعه گرایش دارند و فعالیت اصلی آن‌ها دامداری، کشاورزی و قالی‌بافی است.

در اطراف غار وشنوه ۲۱ معدن تاریخی وجود دارد که تا کنون سفالینه‌هایی در آن‌ها یافت شده که بر اساس تحقیقات، این سفالینه‌ها مربوط به ۳۰۰۰ تا ۳۲۰۰ سال قبل از میلاد مسیح هستند و به نظر می‌رسد که بهره برداری از غار‌های فوق الذکر نیز از همان زمان آغاز شده است. بر اساس آثاری که در غار وشنوه وجود دارد گفته می‌شود که پنج هزار سال پیش مردم در این مکان به معدن کاری و ذوب فلزات مشغول بودند. غار وشنوه در ۲۵ آبان ماه ۱۳۸۷ با شماره ثبت ۲۳۶۴۹ به عنوان اثر ملی ثبت شده است. گردشگران بهتر است برای بازدید از این غار و ماجراجویی در آن تجهیزات کافی به همراه داشته باشند و البته امکان تفرج در محیط‌های اطراف این غار نیز وجود دارد. اطراف غار مذکور به دلیل ساختار ییلاقی، مکان مناسبی برای نشستن و خوردن غذا در یک روز تعطیل است.

آرامگاه پوریای ولی خوی

a9cbdb81-e9c2-487a-a33c-cae37399ae07

پوریای ولی یکی از پهلوانان ایرانی است که مقبره او از جاهای دیدنی آذربایجان غربی به حساب می‌آید. مقبره این پهلوان فقط به سنگ قبری ساده، چهار ستون سنگی مسقف و انگشتری با حکاکی پوریای ولی خلاصه می‌شود. اگر گذرتان به شهر خوی افتاد، راهی بلوار امام حسین (ع) شوید تا از آرامگاه این مرد بزرگ دیدن کنید.

پوریای ولی یکی از پهلوانان ایرانی است که نسبت به موقعیت آرامگاه او دو نظریه وجود دارد. به روایتی، مقبره پوریای ولی در شهر خیوه ازبکستان قرار دارد. طبق منابع موثق، پهلوان محمود قتالی فرزند پهلوان پوریای ولی بوده و با عنوان محمود قتالی بن پوریای ولی از او نام برده شده است. برخی از منابع کلمه «ابن» به معنی «فرزند» را حذف کرده‌اند و منابع معاصر نیز هر دو شخصیت را یکی فرض کرده‌اند. این اشتباه در دائره‌المعارف بزرگ اسلامی نیز تکرار شده است؛ اما باید توجه کرد که پهلوان محمود قتالی هرچند که عارف و پهلوان نامداری بود، هرگز در شهرت و نام‌آوری به پدرش پهلوان پوریای ولی نرسید. پس با اطمینان زیاد می‌توان گفت که آرامگاه پهلوان محمود قتالی، فرزند پوریای ولی، در شهر خیوه در ۲۵ کیلومتری جنوب شهر اورنگ مرکز خوارزم ازبکستان قرار دارد. مقبره‌ دیگری نیز در شهر خوی به وجود دارد که مردم شهر آن را با نام مقبره پیر ولی یاد می‌کنند. در سال‌های اخیر یادمانی بر فراز مقبره پوریای ولی ساخته شده است که شامل چهار ستون سنگی با سقفی روی آن می‌شود. در کنار این یادمان انگشتری با حکاکی پوریای ولی قرار دارد که جلوه زیبایی را به وجود آورده است. در بسیاری از اسناد مهم تاریخی در رابطه با این مقبره که از جاهای دیدنی استان آذربایجان غربی در خوی به شمار می‌رود، صحبت‌هایی به میان آمده است. در طوماری قدیمی که در عهد صفویه روی پوست آهو نوشته شده بود، صراحتا آمده است که پهلوان پوریای ولی از شهرستان خوی بود. متن کامل و تصویر این طومار در کتاب «ورزش باستانی ایران» نوشته دکتر پرویز ور جاوند وجود دارد. در کتاب «مرآت الشرق» زندگینامه پهلوان پوریای ولی و وجود مزارش در گورستان «پیر ولی» خوی ذکر شده است. مرحوم پرتو بیضایی در کتاب «تاریخ کشتی ایران» به بررسی زندگی پوریای ولی پرداخته بود و ضمن نقل روایاتی از زندگی پوریای ولی در خوی، به کشتی پهلوان با پهلوانی به نام «شیردل» از تبریز در مقام کهنه‌سواری اشاره می‌کند که در میدان «خوی سرماس» اتفاق می‌افتد.

پوریای ولی کیست؟ پوریای ولی، پهلوان ایرانی است که در ورزش‌های زورخانه‌ای پیشینه زیادی داشت و نام اصلی او در بسیاری از منابع «پهلوان محمود خوارزمی» متخلص به قجالی یاد شده است. زادگاه و بقعه پوریای ولی، یک علامت سوال بزرگ است که همیشه محققان و نویسندگان را ‌به شک و تردید وا‌داشته است. در رابطه با زادگاه او اختلاف‌های زیادی وجود دارد. بعضی او را از مردم گرگانج (از شهرهای خوارزم) و برخی او را از گنجه می‌دانند. در کتاب‌های مختلف مرگ پوریای ولی را سال ۷۲۲ هجری قمری و سال تولدش را ۶۵۳ هجری قمری ذکر کرده‌اند. یکی از قاطع‌ترین سندها در رابطه با زادگاه پوریای ولی از عصر صفوی به‌ دست آمده و در آن گفته شده که این پهلوان از مردم خوی و سلماس بوده است. پهلوان پوریای ولی در دوران جوانی کشتی می‌گرفت و از دلایل اصلی شهرت جهانی او سفرهایش به کشورهای مختلف از جمله آسیای میانه و هندوستان و شهرهای ایران بود. او در شهرهای مختلف کشتی می‌گرفت و به‌دلیل قدرت بالای بدنی و تبحر در کشتی، به‌سرعت سر زبان‌ها افتاد. داستان معروفی از پوریای ولی در بین مردم خوی سینه‌به‌سینه نقل شده است که علت اسطوره‌شدن او را نشان می‌دهد. طبق این داستان، جوانی فقیر، عاشق دختر حاکم می‌شود. از آنجا که او از طبقه پایین جامعه بود، نمی‌توانست عشقش را به دختر حاکم ابراز کند. به همین دلیل بر بستر بیماری می‌افتد. مادر جوان یتیم، به‌دنبال درمان پسر متوجه عشق او به دختر حاکم می‌شود و به‌دلیل تداوم بیماری پسر، عشق او را با حاکم در میان می‌گذارد. حاکم برای پسر شرطی قرار می‌دهد و آن شرط هم بردن کشتی از پوریای ولی است. به این ترتیب، مادر جوان نذری در مسجد خوی می‌کند و از قضا پوریای ولی نیز در همان روز در مسجد حضور پیدا می‌کند و از مادر علت نذر را می‌پرسد. پوریای ولی بر سر دوراهی شهرت و جوانمردی، جوانمردی را انتخاب می‌کند و از پهلوان جوان عاشق می‌بازد. همین باخت باعث از بین رفتن شهرت او می‌شود و راز وقتی فاش می‌شود که پوریا از دنیا رفته بود. جالب اینکه پوریای ولی در زمان خود شاعر بود و رباعیات وی در بین شاگردانش اعتبار فراوانی داشت. برخی پوریای ولی را یکی از عوامل پیشرفت ادبیات آسیای مرکزی و ایران می‌دانند.

 

باغ فردوس تهران

ca561245-845d-4219-bddd-deed7bd186a8-840x560

باغ فردوس که با نام باغ موزه فردوس، باغ معیری و موزه سینما نیز شناخته می‌شود؛ یکی از باغ‌ها و جاهای دیدنی تهران است که در محله خوش آب‌وهوای باغ فردوس در شمال این شهر قرار دارد. این باغ در سال ۱۳۸۱ به موزه سینمای ایران تبدیل شده است. قدمت این باغ به دوران قاجار و پادشاهی محمد شاه می‌رسد و از آثار ملی کشور محسوب می‌شود. در دروان قاجار باغ‌های متعددی در تهران ایجاد شد که باغ فردوس یکی از آن‌ها به شمار می‌رود و توسط یکی از درباریان قاجار در زمان محمد شاه، ساخته شده است. این باغ در واقع بخش کوچکی از باغ وسیع فردوس محسوب می‌شود که در گذشته اراضی میان اسدآباد و ولنجک در شمال، الهیه از جنوب، دره تجریش از شرق و محمودیه از غرب؛ جزو زمین‌های باغ فردوس بوده‌اند. باغ فردوس در سرگذشت خود مالکان متعددی به چشم دیده است. روزگاری این باغ در عهد قاجار و در زمان محمدشاه، در اراضی محمدیه با دو عمارت شمالی و جنوبی برپا شد. پایه گذار این باغ و عمارت ییلاقی آن حاجی میرزا آقاسی، صدراعظم محمدشاه بود. بعد از آن باغ به تملک معیرالممالک؛ داماد ناصرالدین شاه رسید. شاه این باغ را به‌عنوان هدیه عروسی به دخترش داد و معیر بعد از تکمیل عمارت جنوبی، جشن عروسی خود را در این محل برگزار کرد. بعد از مرگ معیر الممالک باغ به پسرش دوستعلی خان رسید، اما وی علاقه‌ای به حفظ باغ نداشت و هروقت به ییلاق می‌آمد خیمه خود را زیر درختان چنار باغ برپا می‌کرد و حتی سنگ‌های مرمر بنا را از جا کند و در نمای عمارت امیریه یا مدرسه نظام فعلی به کار برد. تا اینکه تاجری شیرازی به نام حاجی میرزا حسین این باغ را از دوستعلی خرید و آن را تعمیر کرد. بعد از حاجی میرزا، افرادی چون میرزا حسین تهرانی، میرزا اسماعیل خان امین الممالک و محمد ولی خان سپهسالار تنکابنی، باغ فردوس را صاحب آن شدند. محمد ولی خان عمارت و باغ را آباد و قنات آن را دایر کرد و چند استخر و فواره نیز در جای‌جای باغ احداث کرد، اما از آن جایی که تجارتخانه طومانیانس از وی طلبکار بود باغ را به تصاحب خود درآورد. پس از چندی دولت وقت در مقابل وجهی که از طومانیانس طلبکار بود، آن را ضبط کرد و اراضی‌اش را متری دو تومان و سه تومان به کارمندان وزارتخانه فروخت. ‎در دوران پهلوی باغ فردوس سرنوشت جدیدی پیدا کرد. در سال ۱۳۱۶، به دستور علی اصغر حکمت، وزیر معارف آن زمان، باغ فردوس خریداری، عمارت آن مرمت و دبیرستان شاپور تجریش در آن دایر شد. در دوران پهلوی دوم، این باغ به مکانی برای جشن‌های ۲۵۰۰ اختصاص یافت. پس از انقلاب نیز مدتی در اختیار صدا و سیما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود. تا اینکه بنیاد سینمایی فارابی، سازمان میراث فرهنگی کشور و شهرداری تهران آن را برای موزه سینما در نظر گرفتند و سرانجام در شهریورماه سال ۱۳۸۱ باغ فردوس داستان جدید زندگی‌اش را شروع کرد و به باغ موزه فردوس یا موزه سینمای ایران تبدیل شد. از باغ‌های اشرافی این منطقه تنها عمارتی باقی مانده است که به آن باغ فردوس گفته می‌شود و در اختیار موزه سینما قرار دارد. سایر زمین‌های این باغ نیز تفکیک شده‌اند و تغییر کاربری پیدا کرده‌اند. بخشی از آن‌ها به ساختمان‌های مسکونی و مدرسه تبدیل شده‌اند و قسمتی دیگر به موسسه باستان‌شناسی دانشگاه تهران و لغت نامه دهخدا اختصاص داده شده است.

معماری باغ فردوس تهران : وقتی به باغ فردوس تهران برسید و از فضای مشجر و چنارهای سرسبز ورودی باغ عبور کنید، دو مجسمه برنزی از سهروردی و ابن هیثم (از دانشمندان سرشناس ایرانی و اولین دانشمند فیزیک نور در جهان) ایران خواهید دید. بعد از آن چشمتان به عمارت زیبای باغ خواهد افتاد. عمارتی که تنها یادگار شکوه و جلال باغ‌های فردوس است و دیگر از گذشته و نقشه باغ فردوس چیزی باقی نمانده است. باغ فردوس ۲۰ هزار متر مربع وسعت دارد و مساحت عمارت آن هزار متر مربع است که شامل سه و نیم طبقه به عرض ۲۶ متر و به طول تقریبا ۳۴ متر است. شیب زمین این باغ از شمال غربی به جنوب شرقی است و تندی این شیب به‌گونه‌ای است که کف طبقه اول بنا با قسمت جنوبی باغ و سقف آن با قسمت شمالی باغ هم سطح است. تمامی اتاق‌ها و سالن‌های ساختمان باغ، گچ‌بری‌های بسیار زیبایی در زیر حاشیه سقف دارد که از جمله می‌توان به مقرنس‌کاری‌های گل و شاخ و برگ اشاره کرد. باغ فردوس در طی زمان و در هر دوره، تغییرات زیادی پیدا کرده است و بسیاری از بخش‌های آن تخریب شده و استخرهای متعدد، قنات، ساختمان و عمارت‌هایی دیگری نیز داشته است. حتی بعد از تبدیل شدن باغ فردوس به موزه سینما تغییرات جزیی مانند نورپردازی داخل و خارج عمارت، پوشاندن دیوارهای داخلی با گچ، تقسیمات داخلی با دیوارهای سبک و کف سازی در عمارت باغ صورت گرفته و ساختمان‌هایی نیز به آن اضافه شده است.

 

کلبه وحشت انزلی

011431fc-4c06-48d9-b7b8-8805bc8dbe8b-840x560

به داستان‌های ترسناک باور دارید؟ بسیاری از افراد عاشق ماجراجویی و کاوش در مکان‌های ترسناک و رعب‌آور هستند. شاید تاکنون نام کلبه وحشت انزلی به گوشتان نخورده باشد؛ اما باید بدانید که این مکان مخوف در دل جنگلی در نزدیکی صومعه‌سرا و بندر انزلی به باور بسیاری، محلی نفرین شده و ترسناک است.  استان گیلان، یکی از قدیمی‌ترین مناطق ایران با طبیعتی بکر و دوست‌داشتنی است که بسیاری از مناطق آن تاکنون مورد کاوش و تحقیق قرار نگرفته است. جاذبه‌های طبیعی و تاریخی گیلان، هر سال هزاران گردشگر را به‌سمت خود می‌کشانند. سفر به این منطقه شمالی با وجود انواع دیدنی‌ها یکی از بهترین تجربیاتی است که می‌توان کسب کرد. پس با کجارو  همراه باشید تا داستان‌های ترسناک کلبه وحشت انزلی، از مرز واقعیت تا خیال را با هم بررسی کنیم. تجربه وحشت و دلهره در جنگل، کوهستان، کلبه و خانه‌های تسخیرشده، یکی از محبوب‌ترین جاذبه‌هایی است که بسیاری از ماجراجویان را ترغیب به سفر می‌کند. در این میان، برخی از افراد در حال انکار هستند؛ در حالی که برخی دیگر برای یافتن واقعیت به‌سمت این مکان‌ها می‌روند تا راز آن‌ها را کشف کنند. شما از کدام دسته از افراد هستید؟ آیا دوست دارید به کلبه وحشتی بروید که گفته می‌شود چند نفر در آن جان خود را از دست داده‌اند و چند نفر هم تا آخر عمر دیوانه شده‌اند؟ کلبه وحشت انزلی از جاهای دیدنی بندر انزلی است و در دل جنگل هفت دغنان قرار دارد. روستا یا منطقه تاریخی هفت دغنان، در ۲۵ کیلومتری غرب صومعه‌سرا، در بخش مرکزی دهستان ضیابر و روستای بهمبر و در نزدیکی بندر انزلی در استان گیلان واقع شده است. جنگل هفت دغنان نیز در نزدیکی روستای هفت دغنان قرار دارد که علاوه بر زیبایی، بسیار رعب‌آور و ترسناک است و هر کسی جرات ندارد در آن پای بگذارد. محلی‌های این منطقه، صداهای زیادی را از این جنگل شنیده‌اند و طبق گفته آن‌ها، بهتر است تا شب نشده این منطقه را ترک کنید. البته اگر برای تجربه‌ ترس و دلهره به این جنگل سفر کرده‌اید، راه خود را به‌سمت بخش شرقی روستا کج کنید، جایی که هوا به‌یک‌باره سنگین‌تر می‌شود و حضور کلبه‌ای دو طبقه، متروکه و پرماجرا فضا را حتی سنگین‌تر هم می‌کند؛ مکانی که افسانه‌های محلی بسیاری در مورد آن وجود دارد. طبق تجربه بسیاری از افراد، این جنگل باشکوه در طول شب، تبدیل به یکی از ترسناک‌ترین و دلهره‌آورترین نقاط کره زمین می‌شود و صداهای عجیبی در آن به گوش می‌رسد؛ اما واقعا چه اتفاقات ترسناکی در کلبه وحشت انزلی اتفاق افتاده است؟

تاریخچه کلبه وحشت انزلی : یکی از مشهورترین داستان‌های ترسناک اتفاق افتاده در کلبه وحشت انزلی به حدود ۴۴ سال پیش، یعنی سال ۱۳۶۵ برمی‌گردد، زمانی که چهار پسر جوان تصمیم می‌گیرند یک شب را در کلبه وحشت انزلی بگذرانند. اهالی آن منطقه سعی کردند تا آن‌ها را از این تصمیم منصرف کنند؛ اما پسرهای جوان به آن‌ها می‌گویند که این شایعات دروغی بیش نیست و برای اثبات این حرفشان حاضر هستند که شب را تا صبح در کلبه وحشت انزلی بمانند و صبح برای اهالی روستا تعریف کنند که هیچ اتفاق مرموز یا عجیب و غریبی برای آن‌ها نیفتاده است. برخی از اهالی روستا منتظر بودند تا صبح شود و بلاخره راز کلبه وحشت انزلی مشخص شود؛ اما شب هنگام، دو نفر از این چهار پسر به دلایلی نامعلوم از کلبه‌ وحشت انزلی فرار می‌کنند، در حالی که دو نفر دیگر در کلبه باقی می‌مانند. متاسفانه سرنوشت دو نفری که آن شب در کلبه می‌مانند، بسیار غم‌انگیز است. گفته می‌شود که یکی از آن‌ها در کلبه از ترس، جان خود را از دست می‌دهد و سکته قلبی می‌کند و نفر دوم نیز به جنون دچار می‌شود و هرگز به حالت عادی برنمی‌گردد. طبق گفته محلی‌ها پس از این ماجرا برای ماه‌ها درب خانه وحشت انزلی پلمپ شد و دیگر هیچ فردی جرات رفتن به آنجا و بازدید از این کلبه شوم را، حتی در روز، نداشت. مردم آن منطقه سعی می‌کردند که از اطراف خانه هم رد نشوند و پس از مدتی، در جنگل نیز تردد نمی‌کردند. دیری نپایید که داستان هولناک و مرموز دیگری در این منطقه اتفاق افتاد. درست ۴ سال بعد از حادثه سال ۱۳۶۵، سه دختر مسافر که به روستای هفت دغنان آمده بودند، تصمیم می‌گیرند که یک شب را در کلبه وحشت انزلی بگذرانند. آن‌ها شایعاتی راجع به مرگ و داستان پسرهای دانشجو و همچنین نحس بودن این کلبه از گذشته شنیده بودند و قصد داشتند تا به این حرف و حدیث‌ها پایان دهند. آن‌ها به‌طور پنهانی و بدون اطلاع به هیچ کسی از درب پشتی کلبه وارد آن شدند و تصمیم گرفتند تا شب را در آنجا بمانند. آن‌ها می‌خواستند با این کار به همه ثابت کنند که در این کلبه، هیچ اتفاق مرموز و ترسناکی اتفاق نخواهد افتاد. از آنجا که هیچ‌کس در روستا از تصمیم این سه دختر مطلع نبود، کسی هم در صبح آن شب شوم در انتظار آن‌ها نبود. دو روز پس از رفتن آن سه دختر به کلبه وحشت انزلی، محلی‌های آن منطقه یکی از آن‌ها را در فاصله حدود ۳۰۰ متری کلبه پیدا کردند. دختر بیچاره در تنه یک درخت مخفی شده بود. او آن‌قدر ترسیده بود و شوکه شده بود که حتی نمی‌توانست حرف بزند. وی مدام به‌سمت خانه اشاره می کرد و از ترس می‌لرزید. محلی‌ها تصمیم می‌گیرند که پلمپ درب کلبه را بشکنند و وارد آن شوند تا از سرنوشت دو دختر دیگر اطلاعی به دست آورند که متاسفانه با اجساد آن‌ها مواجه می‌شوند. پزشکی قانونی علت مرگ هر دوی آن‌ها را سکته قلبی و مرگ آنی تشخیص داد. طبق گفته‌های شاهدان ماجرا، چشم هر دو دختر به نقطه‌ مشخصی خیره شده و باز مانده بود. دختری که موفق شده بود فرار کند نیز پس از چهار روز، خودکشی می‌کند و جان خود را از دست می‌دهد. پلیس محلی پس از این اتفاق، کلبه را تخلیه می‌کند و تحت تدابیر امنیتی قرار می‌دهد. گفته می‌شود از آن زمان به بعد هیچ کس اجازه ندارد که به کلبه وحشت نزدیک شود یا از آن دیدن کند. داستان‌ها و روایت‌های موجود از کلبه وحشت انزلی بسیار دور از ذهن به نظر می‌رسند؛ اما برخی از محلی‌ها باور دارند که این حرف‌ها واقعی است. البته باید بدانید که هیچ سند یا شواهد موثقی برای اثبات داستان‌های ترسناک کلبه وحشت انزلی وجود ندارد.

راز کلبه وحشت انزلی از افسانه تا واقعیت : یکی از دلایل شهرت کلبه وحشت انزلی داستانی بوده که از گذشته در بین مردم دهان به دهان چرخیده است. داستانی که طبق آن، هر کس بتواند تنها یک شب را در این کلبه سپری کند و زنده بماند، ثروتمند و پولدار خواهد شد. کلبه وحشت، مکانی وهم‌آلود است و شاید به همین علت، افراد بسیاری تصور می‌کردند که اگر بتوانند در آنجا بمانند، موجودات فرا انسانی به آن‌ها ثروت می‌دهند. روایات ترسناکی که درباره کلبه وحشت انزلی گفته می‌شود، در مکانی در اطراف روستای هفت دغنان و در نزدیکی انزلی اتفاق افتاده است. برای رسیدن به این روستا باید به صومعه‌سرا در استان گیلان بروید و از آنجا ۲۵ کیلومتر به‌سمت غرب برانید؛ اما شاید برایتان جالب باشد که بدانید در حال حاضر هیچ کلبه‌ای در جنگل هفت دغنان وجود ندارد و اهالی این روستا منکر این داستان‌های ترسناک می‌شوند و طبق گفته آن‌ها در روستای هفت دغنان از اول هم هیچ کلبه‌ای وجود نداشته است. در حال حاضر، یک کلبه متروکه در روستای رینه در نزدیکی پونل و در فاصله ۳۵ کیلومتری غرب صومعه‌سرا وجود دارد که به باور بسیاری از افراد، این کلبه همان کلبه وحشت انزلی است. کلبه متروکه روستای رینه در گذشته محل زندگی بانویی به نام عزت‌الملوک ساسانی، رییس قبیله تالش بوده است. عزت الملوک فردی ثروتمند، ماهر و توانا بوده است و در گذشته او را با عنوان «ملکه جنگل» می‌شناختند. سال‌ها از زندگی عزت الملوک ساسانی در کلبه وحشت انزلی می‌گذرد و متاسفانه از این ملک تاریخی چیزی به‌جز یک بنای مخروبه باقی نمانده است. این کلبه با قدمتی بیش از ۲۰۰ سال، کماکان مکانی پر رمز و راز است که واقعیت اتفاقات رخ داده در آن مشخص نشده است. خانه تاریخی عزت الملوک ساسانی در دامان طبیعت و محیطی کاملا ییلاقی، مکانی بسیار باشکوه و زیبا است.

فیلم ترسناک کلبه وحشت انزلی : داستان‌ها و شایعات درباره کلبه وحشت انزلی موجب شد تا تیم «انزلی پرس» به‌دنبال پاسخ سوال‌های بی‌شمار در مورد این منطقه مرموز برود و ضمن بازدید از کلبه وحشت انزلی با اهالی هر دو روستای هفت دغنان و رینه مصاحبه کند. در ادامه شما را به تماشای ویدئوی مربوط به این تحقیق دعوت می‌کنیم. عزت الملوک ساسانی در بین گیلانی‌ها از احترام و محبوبیت بالایی برخوردار بوده است. گفته می‌شود این بانو در سوارکاری و تیراندازی، تبحر بسیاری داشته است. او که از رهبران ایل تالش بوده است، از سال ۱۳۱۵ تا چند دهه بعد در عمارتی در روستای رینه در نزدیکی پونل اقامت داشته است؛ عمارتی با معماری منحصربه‌فرد که هم‌اکنون در آستانه ویرانی کامل است. عمارت عزت الملوک ساسانی، یکی از آثار ملی ثبت شده کشور است.