سرسبز

 
 

باغ فردوس تهران

ca561245-845d-4219-bddd-deed7bd186a8-840x560

باغ فردوس که با نام باغ موزه فردوس، باغ معیری و موزه سینما نیز شناخته می‌شود؛ یکی از باغ‌ها و جاهای دیدنی تهران است که در محله خوش آب‌وهوای باغ فردوس در شمال این شهر قرار دارد. این باغ در سال ۱۳۸۱ به موزه سینمای ایران تبدیل شده است. قدمت این باغ به دوران قاجار و پادشاهی محمد شاه می‌رسد و از آثار ملی کشور محسوب می‌شود. در دروان قاجار باغ‌های متعددی در تهران ایجاد شد که باغ فردوس یکی از آن‌ها به شمار می‌رود و توسط یکی از درباریان قاجار در زمان محمد شاه، ساخته شده است. این باغ در واقع بخش کوچکی از باغ وسیع فردوس محسوب می‌شود که در گذشته اراضی میان اسدآباد و ولنجک در شمال، الهیه از جنوب، دره تجریش از شرق و محمودیه از غرب؛ جزو زمین‌های باغ فردوس بوده‌اند. باغ فردوس در سرگذشت خود مالکان متعددی به چشم دیده است. روزگاری این باغ در عهد قاجار و در زمان محمدشاه، در اراضی محمدیه با دو عمارت شمالی و جنوبی برپا شد. پایه گذار این باغ و عمارت ییلاقی آن حاجی میرزا آقاسی، صدراعظم محمدشاه بود. بعد از آن باغ به تملک معیرالممالک؛ داماد ناصرالدین شاه رسید. شاه این باغ را به‌عنوان هدیه عروسی به دخترش داد و معیر بعد از تکمیل عمارت جنوبی، جشن عروسی خود را در این محل برگزار کرد. بعد از مرگ معیر الممالک باغ به پسرش دوستعلی خان رسید، اما وی علاقه‌ای به حفظ باغ نداشت و هروقت به ییلاق می‌آمد خیمه خود را زیر درختان چنار باغ برپا می‌کرد و حتی سنگ‌های مرمر بنا را از جا کند و در نمای عمارت امیریه یا مدرسه نظام فعلی به کار برد. تا اینکه تاجری شیرازی به نام حاجی میرزا حسین این باغ را از دوستعلی خرید و آن را تعمیر کرد. بعد از حاجی میرزا، افرادی چون میرزا حسین تهرانی، میرزا اسماعیل خان امین الممالک و محمد ولی خان سپهسالار تنکابنی، باغ فردوس را صاحب آن شدند. محمد ولی خان عمارت و باغ را آباد و قنات آن را دایر کرد و چند استخر و فواره نیز در جای‌جای باغ احداث کرد، اما از آن جایی که تجارتخانه طومانیانس از وی طلبکار بود باغ را به تصاحب خود درآورد. پس از چندی دولت وقت در مقابل وجهی که از طومانیانس طلبکار بود، آن را ضبط کرد و اراضی‌اش را متری دو تومان و سه تومان به کارمندان وزارتخانه فروخت. ‎در دوران پهلوی باغ فردوس سرنوشت جدیدی پیدا کرد. در سال ۱۳۱۶، به دستور علی اصغر حکمت، وزیر معارف آن زمان، باغ فردوس خریداری، عمارت آن مرمت و دبیرستان شاپور تجریش در آن دایر شد. در دوران پهلوی دوم، این باغ به مکانی برای جشن‌های ۲۵۰۰ اختصاص یافت. پس از انقلاب نیز مدتی در اختیار صدا و سیما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود. تا اینکه بنیاد سینمایی فارابی، سازمان میراث فرهنگی کشور و شهرداری تهران آن را برای موزه سینما در نظر گرفتند و سرانجام در شهریورماه سال ۱۳۸۱ باغ فردوس داستان جدید زندگی‌اش را شروع کرد و به باغ موزه فردوس یا موزه سینمای ایران تبدیل شد. از باغ‌های اشرافی این منطقه تنها عمارتی باقی مانده است که به آن باغ فردوس گفته می‌شود و در اختیار موزه سینما قرار دارد. سایر زمین‌های این باغ نیز تفکیک شده‌اند و تغییر کاربری پیدا کرده‌اند. بخشی از آن‌ها به ساختمان‌های مسکونی و مدرسه تبدیل شده‌اند و قسمتی دیگر به موسسه باستان‌شناسی دانشگاه تهران و لغت نامه دهخدا اختصاص داده شده است.

معماری باغ فردوس تهران : وقتی به باغ فردوس تهران برسید و از فضای مشجر و چنارهای سرسبز ورودی باغ عبور کنید، دو مجسمه برنزی از سهروردی و ابن هیثم (از دانشمندان سرشناس ایرانی و اولین دانشمند فیزیک نور در جهان) ایران خواهید دید. بعد از آن چشمتان به عمارت زیبای باغ خواهد افتاد. عمارتی که تنها یادگار شکوه و جلال باغ‌های فردوس است و دیگر از گذشته و نقشه باغ فردوس چیزی باقی نمانده است. باغ فردوس ۲۰ هزار متر مربع وسعت دارد و مساحت عمارت آن هزار متر مربع است که شامل سه و نیم طبقه به عرض ۲۶ متر و به طول تقریبا ۳۴ متر است. شیب زمین این باغ از شمال غربی به جنوب شرقی است و تندی این شیب به‌گونه‌ای است که کف طبقه اول بنا با قسمت جنوبی باغ و سقف آن با قسمت شمالی باغ هم سطح است. تمامی اتاق‌ها و سالن‌های ساختمان باغ، گچ‌بری‌های بسیار زیبایی در زیر حاشیه سقف دارد که از جمله می‌توان به مقرنس‌کاری‌های گل و شاخ و برگ اشاره کرد. باغ فردوس در طی زمان و در هر دوره، تغییرات زیادی پیدا کرده است و بسیاری از بخش‌های آن تخریب شده و استخرهای متعدد، قنات، ساختمان و عمارت‌هایی دیگری نیز داشته است. حتی بعد از تبدیل شدن باغ فردوس به موزه سینما تغییرات جزیی مانند نورپردازی داخل و خارج عمارت، پوشاندن دیوارهای داخلی با گچ، تقسیمات داخلی با دیوارهای سبک و کف سازی در عمارت باغ صورت گرفته و ساختمان‌هایی نیز به آن اضافه شده است.

 

شورابیل یک دریاچه طبیعی وسط اردبیل

67d2d30d-da8a-4f47-820e-b8931df424f5

یک دریاچه زیبا وسط شهر، کنار پرترددترین خیابان و سرسبزترین منطقه اردبیل. برای دیدن این منظره چشم نواز باید سراغ شورابیل را از اهالی شهر بگیرید. دریاچه ای طبیعی بدون آلودگی محیطی و بوی نامطبوع. دریاچه شورابیل یکی دیدنی ترین دریاچه های ایران است که در ۲ کیلومتری جنوب شرقی اردبیل به طرف خلخال قرار گرفته است. این دریاچه بعد از سرعین دومین منطقه نمونه گردشگری اردبیل است که با حدود ۱۵ هکتار و عمق متوسط ۲۰ متر در قلب اردبیل جا خوش کرده است. زمین شناسان می گویند تالاب شورابیل در اواخر دوران سوم و اوایل دوران چهارم زمین شناسی شکل گرفته و کم کم درحریم شهری اردبیل قرار گرفته است.  اهالی منطقه معتقد بودند گل و لای شورابیل در درمان امراض پوستی و درد مفاصل موثر است. هرچند که پزشکان چنین چیزی را تایید نمی کنند. به خصوص از چند سال قبل که آب شیرین به دریاچه اضافه شد، دیگر کمتر دیگر کسی برای درمان از گل دریاچه کمک می گیرد. هرسال صدها پرنده مهاجر در پاییز از روسیه به سمت این دریاچه حرکت می کنند و زمستان را در این تالاب می گذرانند.  بنابراین اگر مایل به تماشای این پرندگان هستید، حوالی نیمه آبان ماه به اردبیل سفر کنید و شورابیل را با پلیکان‌های خاکستری، اردک چشم طلایی، غاز و زنگوله‌بار و عروس و باقرقره هایش ببینید.درباره علت نامگذاری شورابیل گفته می شود که شوری بسیار زیاد آب آن باعث این نامگذاری بوده اما امروز که آب شیرین به دریاچه اضافه شده، دیگر شورابیل تنها یک نام به یادگار مانده از گذشته به حساب می آید.

شوری دریاچه امروز به حدی است که ماهی قزل آلای رنگین کمان در آن پرورش داده می شود. همچینین در سال ۱۳۸۷ شیلات منطقه تصمیم گرفت ماهی های دیگری مثل اردک ماهی، کپور و شاه میگو هم در آن پرورش دهد. اما شورابیل تنها به این منظره زیبا ختم نمی شود. اسکله قایقرانی، دو میدانی، دوچرخه سواری، باغ وحش، هتل های مجهز و زیبا، گنجینه تاریخ طبیعی، نمایشگاه بین‌المللی و بازارچه صنایع دستی، مجموعه شهر بازی، رستوران در وسط دریاچه و… از دیگر امکاناتی هستند که در مراجعه به شورابیل می توانید از آنها بهره مند شوید.شورابیل حتی امکاناتی برای اقامت توریست های خارجی هم دارد و چند هتل معتبر و مجهز در نزدیکی آن ساخته شده است.

روستای نمکه

201631323406533200a

روستا سرسبز وزیبا نمکه (Namakeh) در ۸۰ کیلومتری شمال دامغان واقع می باشد. این محل به عنوان آخرین روستای شهرستان دامغان در ناحیه شمالی محسوب می گردد. حدود ۵ کیلومتر بالاتر از نمکه محدوده استان سمنان پایان می یابد و وارد استان مازندران می شویم. روستای نمکه یکی ازروستاهای تاریخی دامغان محسوب شده که در آن اشیای باستانی بسیاریبه دست آمده است. در داخل روستا قلعه ای قدیمی قرار دارد که منازل روستاییان در داخل و اطراف آن ساخته شده است. بیشترین محصولات کشاورزی این منطقه گندم ، جو و سیب زمینی می باشد. روستای نمکه پس از شهر دیباج و روستای تویه رودبار قرار گرفته است. جاده ای که به سمت نمکه می رود پس از روستای تویه رودبار با پیچ و خم فراوان به این روستا می رسد. قبل از ورود به روستا بنایی خشتی امامزاده که در فاصله ۱۰۰ تا ۲۰۰ متری جاده اصلی و بر روی تپه ای مرتفع قرار گرفته است به چشم می خورد که مردم محلی آن را معصوم زاده می نامند. بنای این معصوم زاده از گنبدی نوک تیز و ساختمانی تقریباً مربعی شکل با ایوانی مسقف در محل ورودی بنا تشکیل شده است. گنبد آن در قسمت پشت ، خراب شده و ریزش کرده است. آثار یک ساختمان خشتی ویران شده نیز در نزدیکی بنای امامزاده مشاهده می شود. با این که ساختمان این محل رو به خرابی می رود اما هنوز هم در ایام هفته محل زیارتی مردم منطقه به شمار می آید.

آبشار توف شاه

230

در فاصله ۱۰ کیلومتری ارتفاعات جنوبی منطقه امن حفاظت شده دنا با فاصله ۵ کیلومتری از آبشار دره ناری با موقعیت بارز و منحصر به فرد در ارتفاعات صعب العبور و با ارتفاعی قریب ۱۰۰ متر در موقعیت جنوب غربی قله مورد کل دنا واقع گردیده است . ۸ کیلومتری به سمت شمال غرب شهر سی سخت واقع در دامنه کوه دنا به دشتی سرسبز که نمایی از چهار قله اصلی دنا به نام های قزل قلعه، برج آسمانی، مورگل و قاش مستان را برفراز خود دارد خواهیم رسید.دراین دشت سرسبز زیر درختان بلوط و بنه می توان رقص علفزارها را به نظاره نشست وازابهت وعظمت قله دنا لذت برد، قله ای که اگرچه از شهر سی سخت قابل مشاهده نیست اما اینجا به راحتی، ما را با دامنه ها و تپه های پر شیبش آشنا و نیزهمراهی می کند. برای رسیدن به آبشار دره ناری منطقه ای زیبا بنام بن رود وجود دارد که دو آبشار دره ناری و توف شاه در آن قرار دارند. این آبشار در۶ کیلومتری جنوب منطقه امن حفاظت شده دنا با موقعیت طبیعی ویژه و ارتفاع تقریبی ۴۰ الی ۷۰ متر و آب نسبتاً فراوان خصوصاً در فصل بهار منظره بسیار جالبی را پدید می آورد. از ۲مسیر می توان به این۲ آبشار صعب العبور رسید. مسیر اول که بیشتر مورد استفاده اهالی سی سخت می باشد مسیر بسیار زیبا و دیدنی دره (تنگ) کلنجه و عبور از دشت کپیری می باشد که از میان انبوه باغات دره کلنجه و دشت سرسبز و خاطره انگیز کپیری گذشته و صحنه هایی بدیع و رویایی رادر ذهن هر بیننده برجای خواهد گذاشت. مسیر دوم مسیری است که بیشتر مورد استفاده گردشگران قرار می گیرد از گردنه خاریدون می گذرد ( تا نزدیکی پاسگاه محیط بانی خاریدون را که دارای جاده خاکی است می توان با وسیله نقلیه رفت) سپس پیاده وارد مسیر دره بنرود می شویم. این دره دره ای است بسیار زیبا با طبیعتی بکر و دست نخورده و چندین دره عمود بر این دره زیبا مثل تنگ حرا – بلیو – سیلاری – ناری و ….وجود دارد که هر کدام از این دره های فرعی دارای طبیعتی بسیار دیدنی و بکر هستند. در این دره حیات وحش بصورت پویا وجود دارد و حیواناتی از قبل گراز ، بز کوهی ، یوز و سیاه گوش و خرس وجود دارند که باعث شدند از طرف مجامع ذیربط جهانی نیز به عنوان زیستکره جهانی اعلام شود. اغلب گردشگران نیز برای دسترسی به این دره بکر و زیبا مسیر گردنه خاریدون را انتخاب می کنند چون تا نزدیکی پاسگاه محیط بانی آن با وسیله نقلیه قابل دسترسی است و از سر گردنه تا رسیدن به کف دره بنرود نیاز به وقت زیادی نخواهد داشت.

لاهیجان شهر چای و ابریشم

chay2

این شهر چندان ناآشنا نیست و حتماً قبلاً اسمش را شنیده اید. لاهیجان، یکی از شهرهای استان گیلان است که از همان ابتدا با ساختار شهری بنا شد.از سمت رشت، مرکز گیلان وارد شهر می شویم. اولین میدان، ابریشم نام دارد، شاید برایتان جالب باشد بدانید قبل از اینکه لاهیجان به خاطر چای خوب و مرغوبش مشهور باشد، ابریشمش مشهور بود؛ شهری واقع در مسیر جاده ابریشم که از قدیم الایام در آن به تولید این الیاف لطیف و زیبا می پرداختند به همین علت لاهیجان نام گرفت یعنی «شهر ابریشم». می توانید با من چرخی در لاهیجان بزنید، اولین میدان داخل شهر، اینجا محله بازار است. در دو طرف خود انواع مغازه هایی را می بینید که اغلب مردم آنچه نیاز دارند از انواع خوراک گرفته تا البسه را از اینجا تهیه می کنند. فکر نمی کنم دیدن این محله ها به دور از قدمت و نوع خاص عرضه کالا که در مورد مواد غذایی مانند سبزیجات محلی به کار می رود لطف چندانی داشته باشد. شمال به طبیعت لطیف و زیبایش مشهور است آنجا که در میان شهرها نیز رد پای خود را به جا گذاشته. برای دیدن مناظر زیبای این شهر پیشنهاد می کنم همین طور مستقیم به مسیر خود ادامه دهیم.

از کنار ساختمان بیمارستان، ارشاد اسلامی، آموزش و پرورش و دادگستری و فرمانداری می گذریم. آنقدر پیش می رویم که خیابان تمام شود و حال در جلوی خود مهمانسرای جهانگردی و باغی از درختان نخل و میوه می بینیم و ساعتی روی چمن ها که روزگاری عقربه های فلزی اش بر اعدادی از بوته های شمشاد و گل های بنفشه حرکت می کردند ولی حالا از کار افتاده، مانند بسیاری از زیبایی های رو به زوال این شهر. اگر مسیرمان را به سمت چپ ادامه دهیم به جاده لنگرود و خروجی شرقی شهر می رسیم ولی سمت راست به خیابان شیشه گران و بلوار شهید مطهری منتهی می شود. شیشه گران خیابانی با وسایلی شیک تر نسبت به سایر قسمت های شهر است.اما بلوار شهید مطهری، در فصول بهار و تابستان این بلوار همانند جاده سبزی که دو طرفش درختان چنار سر به هم آورده اند و تاج هایشان مانند گنبدی سبز تمام مسیر جاده را دربرگرفته اند خودنمایی می کند. در سمت راست این خیابان خانه های ویلایی و در سمت چپ آن استخر لاهیجان دیده می شود، این استخر از ابتدا طبیعی بوده بعد خشکش کردند و دورش را با بتون پوشاندند و میان آن جزیره کوچکی ساختند با پلی که به یک سمت این استخر متصل می شود با ساختمانی نه چندان زیبا در وسطش؛ ساختمانی که می شد با اندکی ذوق و سلیقه معماری با آن چشم انداز زیبا چیزی می شد در نوع خود بی نظیر. از کنار درختان چنار و بوته های شمشاد که همچون حصار کوتاهی به دور درختان میوه و بوته های گل رز کشیده شده اند می گذریم اندکی آن طرف تر در پیاده رو کنار استخر درختان دارتالاب به چشم می خورند. بلوار را تا به انتها می رویم و به یک دوراهی می رسیم؛ یکی به بیرون لاهیجان می رود و دیگری با اندکی شیب به طرف بالا به سمت مقبره کاشف السلطنه و باغ کشاورزی، در جلوی مان نیز شیطان کوه با ۴۱۰ پله که می توان از آن به بالای آبشار و کوه رفت(چیزی شبیه به اماکن مقدس تبت) به چشم می خورد، به علت نشست پله ها و عدم رعایت اصول مهندسی و ایمنی در ساخت آنها پیشنهاد نمی کنم که از آنجا به بالا بروید. به سمت راست می پیچیم، خیابانی با درختان کاج و سرو و چنار، شیب جاده را بالا می رویم وقتی به بالای جاده رسیدیم در یک طرف خود کارخانه چای، باغ کشاورزی و مقبره کاشف السلطنه را می بینیم. شاهزاده حاج محمدمیرزا کاشف السلطنه چایکار؛ کسی که برای اولین بار در ۱۰۵ سال پیش ۲۰۰۰نهال چای را با موافقت دولت هند به ایران آورد و در لاهیجان کاشت.

روحش شاد، همین فرد بود که شهرتی جهانی به این شهر بخشید. اما باغ کشاورزی؛ باغی زیبا با گیاهانی نادر از سراسر دنیا که رو به نیستی است. خوب یادم می آید هرگاه در دوران کودکی ام از کنار این باغ می گذشتم دلم می خواست به درونش بروم، سال ها گذشت و امروز گاهی به آنجا می روم، نه که لذت ببرم، تا شاید بتوانم یکی از بیماری های گیاهان زیبای آنجا را شناسایی کنم. حیف بوته های گل سرخ و پیچ امین الدوله، حیف نخل ها و درختان کاج و سرو و افرا، آن همه زیبایی رو به انحطاط. کاش می شد زمان را برایشان نگه داشت، کاش یادمان می ماند کاری نکنیم که به قانون زمین بربخورد؛ جایی که همیشه دوستش داشتم و برایم مظهر زیبایی بود حالا وقتی واردش می شوی… برگردیم، خب کجا بودیم کنار آرامگاه کاشف السلطنه؛ برمی گردیم و از خیابانی که به سمت بام سبز و تله کابین می رود بالا می رویم. جاده ای کم و بیش پرپیچ و خم و سرسبز با باغ های چای و درختان جنگلی که اطرافش را در بر گرفته اند ما را به بالای کوه (بام سبز) می برند. حالا از آن بالا می توانیم کل شهر را ببینیم. شب هنگام وقتی چراغ ها روشن می شوند شهر مانند جواهری در پای کوه می درخشد، کم کم هیاهوی شهر می خوابد تا روزی دیگر، تا فردا.